
آغاز ماه سپتامبر توجه ما را به یک موضوع مهم و حساس معطوف می کند: ماه آگاهی از خودکشی. این زمانی است که جوامع با هم متحد می شوند تا به موضوع غالباً پوشیده شده خودکشی نور بتابانند و از کسانی که بیشتر به آن نیاز دارند حمایت کنند. ادبیات بزرگسالان جوان همیشه ابزار قدرتمندی بوده است، زیرا کتابها دارای توانایی منحصر به فردی برای ارتباط با خوانندگان، به ویژه نوجوانان، در سطح عمیقا شخصی هستند، و آنها را به منبعی ارزشمند برای افزایش آگاهی در مورد مسائل بهداشت روان و ارائه امید به نیازمندان تبدیل میکند.
این پست به بررسی کتابهایی میپردازد که نه تنها به موضوع حساس پیشگیری از خودکشی میپردازند، بلکه تابآوری، درک و شفقت را تقویت میکنند. داستان ها این قدرت را دارند که با خوانندگان در سطحی عمیقا شخصی ارتباط برقرار کنند. این کتابهای YA نه تنها به موضوع مهم پیشگیری از خودکشی میپردازند، بلکه گفتگو، افزایش آگاهی و آرامش را در ماه آگاهی از خودکشی تشویق میکنند.
توصیه
سکوتی که ما را مقید می کند توسط جوانا هو
میبلین چن دختر چینی تایوانی-آمریکایی نیست که مادرش از او انتظار دارد. می هودی را به لباس ترجیح می دهد و می خواهد نویسنده شود. وقتی از مادرش پرسیده می شود، نمی تواند دلیل خاصی برای افتخار او به تنها دخترش بیاورد. از طرف دیگر، برادر محبوب می، دنی، به تازگی در پرینستون پذیرفته شده است. اما دنی مخفیانه با افسردگی دست و پنجه نرم می کند و وقتی بر اثر خودکشی می میرد، دنیای می از هم می پاشد.
پس از آن، اتهامات نژادپرستانه علیه والدین می به دلیل اعمال "فشار" بیش از حد بر او مطرح می شود. پدر می به او می گوید که سرش را پایین نگه دارد. در عوض، می با نوشتن خود این کلیشه های زشت را به چالش می کشد. با این حال، عواقب صحبت کردن بسیار عمیق تر از آن چیزی است که هر کسی می تواند پیش بینی کند. چه کسی می تواند داستان های ما را بگوید و چه کسی ساکت می شود؟ تا ماه می باقی مانده است که روایت را پس بگیریم.
پل توسط بیل کونیگزبرگ
دو نوجوان که با هم غریبه هستند تصمیم گرفته اند همزمان از یک پل بپرند.
آرون و تیلی همدیگر را نمی شناسند، اما هر دو احساس خودکشی می کنند و همزمان به پل جورج واشنگتن می رسند و قصد پریدن دارند. آرون یک همجنس باز است که با افسردگی و تنهایی دست و پنجه نرم می کند. تیلی مطمئن نیست که مشکلش چیست -- فقط اینکه او هرگز به اندازه کافی خوب نخواهد بود.
روی پل، چهار چیز ممکن است رخ دهد:
هارون می پرد و تیلی نمی پرد.
تیلی می پرد و هارون نمی پرد.
هر دو می پرند.
هیچ کدام از آنها نمی پرد.
محل پله رفتن توسط کامرون کلی روزنبلوم
تابستان قبل از سال ارشد است. رید به لطف بهترین دوستش، هتی، که از دوران راهنمایی، اکسیژن اجتماعی او بوده است، در میان جمعیت Scofield High است. اما تابستان زمانی است که هتی به خانه خانواده اش در جزیره مین می رود. رید و دوستشان، سام، بهجای اینکه هشت هفته در خانه بنشینند و منتظر بازگشت او باشند، با یکدیگر پیمانی میبندند – برای اجرای آن، یک مهمانی هر بار. اما چند روز قبل از اینکه هتی به خانه برود، رید متوجه این خبر تکان دهنده می شود که هتی بر اثر خودکشی مرده است. رید به دلیل نیاز مبرم به درک اینکه چه اشتباهی رخ داده است، به دنبال پاسخ است. با انجام این کار، او رازهای دردناکی را در مورد شخصی که فکر می کرد بهتر از خودش می شناسد، برملا می کند. و حقیقت رید را وادار می کند تا همه چیز را دوباره بررسی کند.
به من یادآوری کن که بعداً از تو متنفر باشم توسط لیزی میسون
ژول هفده ساله در کانون توجه مادرش بزرگ شد. بریت که یک «اینفلوئنسر والدین» است، جزئیاتی از تصاویر زندگی، داستانهای صمیمی، ناامنیهای دخترش را به اشتراک میگذارد، تا جایی که برای ژول غیرقابل تحمل میشود.
و ناگهان او رفته است.
ناتالی به سختی شروع به غم و اندوه درگذشت بهترین دوستش جولز کرده است که بریت برنامه های خود را برای انتشار خاطراتی که زندگی و مرگ جولز را تشریح می کند، اعلام می کند. اما نات حقیقت پشت فید "بی نقص" اینستاگرام بریت را می داند - جولز از فشار، عدم اصالت و شخصیت متنفر بود. جولز خیلی بیشتر از آن چیزی است که بریت و پیروانش می توانستند بدانند. همانطور که نات با دوست پسر جولز، کارتر ارتباط برقرار می کند و غم و اندوه و گناه مشترک آنها را به هم پیوند می زند، او مصمم می شود تا بریت را افشا کند، تا بفهمد واقعا چه اتفاقی افتاده است، و چه کسی مقصر است.
یک نفس خیلی دیر توسط راکی کالن
الی هفده ساله امیدی نداشت. با این حال یک روز پس از خودکشی که میمیرد، خود را در میان تجربهای خارج از بدن میبیند. او یک تماشاگر است که بین گذشته و حال در نوسان است و وقایعی را که پیش از مرگش رخ داده اند را مرور می کند.
اما شکاف هایی در حافظه او وجود دارد، قطعات شکسته شده الی ناامیدانه می خواهد دوباره جمع شود. مادرش، پرنده ای آوازخوان است که می خواست از قفس ظالمش رهایی یابد. پسری ساخته شده از ضربات قلم مو و لبخندهای احمقانه که رنگ را به دنیای خاکستری آورد. پدر جوان او با چشمان توله سگ غمگین و مشت های گره کرده اش. این رمان عمیقاً تکان دهنده که به سبک اپیستولاری روایت می شود، لحظات زیبا و وحشتناکی را که یک زندگی را تشکیل می دهند و احتمالاتی که حتی در تاریک ترین مکان ها زندگی می کنند، با حساسیت بررسی می کند.
سردترین زمستانی که تا به حال گذراندم توسط آن جاکوبوس
دل هجده ساله نسبت به یک سال و نیم پیش در مکان سالم تری قرار دارد: او هوشیار است، برای افسردگی و اضطراب خود تحت درمان قرار می گیرد و در یک خط تلفن پیشگیری از خودکشی داوطلب می شود. اقدام به خودکشی او در گذشته است و زندگی در سانفرانسیسکو با عمه محبوبش به او کمک کرده تا آینده ای را برای خود ببیند. اما وقتی عمه فران به سرطان پایانی مبتلاست، تعادل دل به هم میخورد. در حالی که او در تلاش برای مراقبت از عمه اش، همراه با نزدیک شدن به ترم اول دانشگاه، و علاقه مندی های دوران کودکی اش، چاره ای جز آماده کردن خود برای چیزهای اجتناب ناپذیر ندارد. دل باید با شیاطین خودش مقابله کند و همه چیزهایی را که فکر میکرد در مورد زندگی و مرگ میداند تجدیدنظر کند.

اضافه کردن نظر به: YA جمعه: ماه آگاهی از پیشگیری از خودکشی