
به رومانس ماه خوش آمدید! این یک وبلاگ ماهانه است که مجموعه ای از دو کتاب عاشقانه را که برای ماه خوانده ام ، ارائه می دهد و در آنجا نظرات خود را درباره هر کتاب به اشتراک می گذارم!
سابق و او توسط امی لی
اینفلوئنسر رسانههای اجتماعی وسواس رمانهای عاشقانه، در این کمدی عاشقانه به دنبال عشق واقعی خود میرود. تارا چن، کارشناس کتاب های عاشقانه، ده بار توسط ده مرد مختلف قلبش شکسته شده است - همه آنها او را به دلیل گرایش های "مرحله پنج گانه" او کنار گذاشته اند. با این وجود، تارا مصمم است که The One را پیدا کند. تنها مشکل؟ به لطف برنامههای دوستیابی مدرن، دوستداشتنیهای کلاسیک مردهاند. بنابراین تارا تصمیم می گیرد به امید اینکه بتواند عاشقانه شانس دوم خود را که ارزشش را دارد، دوباره ملاقات کند. آتشنشان بوستون، تروور متکالف، اولین کسی است که با عجله وارد ساختمانی میشود که در حال سوختن است، اما آخرین کسی است که با عجله وارد یک رابطه میشود. عشق فقط چیز او نیست. وقتی هم اتاقی جدیدش تارا از او دعوت می کند تا به او کمک کند تا دوباره با همسر سابقش ارتباط برقرار کند، او با اکراه موافقت می کند. اما سفر تارا او را به کشف فصل جدید خود سوق می دهد. هر چه زمان بیشتری را با هم می گذرانند، تارا بیشتر متوجه می شود که به نظر می رسد ترور تنها کسی است که از خود واقعی و دراماتیک او قدردانی می کند. آیا تارا و تروور می توانند بین خطوط ارتباط رو به رشد خود بخوانند تا همیشه خوشحال باشند؟
من برای خواندن بسیار هیجان زده بودم سابق و O's; جلد بسیار بامزه بود و من فکر می کردم که این پیش فرض یک عاشقانه سرگرم کننده به نظر می رسد. متأسفانه، من واقعاً برای خواندن این کتاب دچار مشکل شدم. در ابتدا فکر می کردم تارا یک شخصیت سرگرم کننده و شیرین است زیرا دوست داشتم که او یک رمان خوان رمان عاشقانه و رمانتیک ناامید است، اما با پیشرفت کتاب متوجه شدم که در واقع نمی توانم با تارا ارتباط برقرار کنم و او اعصابم را به هم می زند. فکر میکنم کاملاً خوب است که یک رمانتیک ناامید باشید، اما احساس کردم که تارا وسواس ناسالمی در مورد اینکه میخواهد «یکی» او را پیدا کند، داشت و آن را به سطحی افراطی رساند، مانند «برنامهریزی عروسی و بچههای آیندهشان با آن شخص بعد از آن.» جلسه برای یک سطح دوم در مورد روابط نیز نوعی ساده لوحی نسبت به او وجود داشت که به نظر من برای یک فرد 30 ساله غیر قابل باور بود. با خواندن سفر تارا، او بسیار ناامید و چسبنده به نظر می رسید، و بله، تارا از آن برچسب متنفر بود، اما متأسفانه بود! من امیدوار بودم که در طول این تلاش تارا کمی از طریق خود اندیشی رشد کند و شاید اهمیت دانستن ارزش خود را بیاموزد، اما واقعاً این اتفاق نیفتاد. با تروور، او تک بعدی بود، و من آرزو داشتم که POV او را می گرفتیم تا او را بهتر بشناسیم. همچنین، باور کردن عاشقانه تارا و تروور برایم سخت بود. تنظیم قرار بود به آرامی انجام شود، اما هیچ جرقه ای بین این دو وجود نداشت. قبل از اعتراف به احساسات، هیچ نشانه ای از احساسات احتمالی تروور وجود نداشت، و تارا و ترور به نوعی عاشق هم بودند، بنابراین این رابطه مناسب نبود. در نهایت ناامید شدم سابق و او.
رتبه من: ??
بخار: ؟
پشت صحنه توسط کارلیا استتز-واترز
مشاور کسب و کار رز جوستن ممکن است رسماً به میانسالی «خانم پاگ» نرسیده باشد، اما او در حال حاضر پاگها را به همراه کتهای کوچک گوچی و اشتهای دوستداشتنیاش به دست آورده است. با این حال، زندگی خوب است، با کار او، خواهرانش، و سرگرمی مخفیانهای که ویدیوهای ذهنآگاهی فوقالعاده لمسی (اگر شگفتآور سکسی) ایجاد میکند. پس چرا به نظر می رسد که کاملاً کافی نیست؟ دقیقاً زمانی است که اش استوارت، فیلمساز سابق، وارد سمت چپ دوربین می شود و دنیای رز ناگهان کاملاً تکنیکالر می شود. . .آش هرگز به کسی نگاه نمی کند. نه از زمانی که سابقش به سبک اسپیلبرگ قلبش را از سینه اش جدا کرد و شهرت، رویاها و حرفه کارگردانی اش را با یک ضربه وحشیانه در هم شکست. اما رز کاملاً متفاوت است. او منحنی، زیبا، و خیلی لعنتی است. و تخصص او در کسب و کار ممکن است بهترین شرط اش برای تامین مالی آخرین فیلم و آخرین فرصت او باشد. حالا اگر آنها بتوانند جذابیت خود را پنهان نگه دارند، رویای از دست رفته اش در نهایت می تواند محقق شود. اما آیا آنها جادوی فیلم را خلق می کنند. . . یا زمینه سازی برای فاجعه؟
پشت صحنه شروع کندی داشت، و در بعضی مواقع طولانی می شد، اما وقتی اوضاع شروع شد، من واقعاً وارد داستان شدم. این کتاب در نهایت خواندنی بسیار شیرین و خنده دار بود. از رز و خاکستر لذت می بردند، آنها احساس می کردند افرادی بسیار واقعی با نقص ها و مشکلات هستند، بنابراین دوست داشتن و ریشه یابی آسان بود. عاشقانه آنها واقعاً آهسته بود. این دو جذب یکدیگر شدند، اما به دلیل روابط بد گذشته و مسائل دیگر، رز و اش هر دو در انجام آن جهش بزرگ رابطه با یکدیگر مردد بودند. بنابراین، به همین دلیل، برای قسمتهای اولیه کتاب، پینکردنها و نگاههای سریع بین این دو اتفاق افتاد. اما من فکر می کردم که رابطه رز و اش به طرز شگفت انگیزی انجام شده است. این دو در شخصیت ها کاملاً متضاد بودند، اما به خوبی با هم کار می کردند. من واقعاً قدردانی کردم که این رابطه چقدر واقعی و بالغ بود. واقعاً دیدن آنها در حال حمایت از یکدیگر فوق العاده بود. آش و رز هر دو مسائل خاص خود را داشتند و من دوست داشتم ببینم که چگونه هر دوی آنها با یکدیگر صبور بودند و در واقع در مورد این مسائل صحبت می کردند تا از طرف مقابل حمایت کنند و به آنها کمک کنند. رابطه آنها واقعاً به هر دوی آنها کمک کرد تا از آسیب قبلی خود بهبود پیدا کنند. در حالی که این کتاب عمدتاً سبک و سرگرم کننده بود، اما شامل برخی از موضوعات جدی تروما و مسائل صمیمیت بود که فکر می کردم به خوبی به آن پرداخته شده است. صحنههای صمیمیت بین رز و آش بسیار خوب نوشته شده بود، و همچنین شیرین و تند بود، زیرا به آنها نشان میداد که به مرزها احترام میگذارند و چگونه راههای مختلفی برای ارتباط وجود دارد. در یک نکته جالب، خواهران رز کاملاً فوقالعاده بودند، من هر وقت خواهرها همه با هم بودند دوست داشتم، زیرا صحنهها بسیار سرگرمکننده بودند. من همچنین پاگ های رز را دوست داشتم، آنها بسیار زیبا بودند. اگرچه من صحنه های بیشتری از آنها می خواستم! من همچنین از خواندن آثار اش به عنوان یک فیلمساز و دیدن پشت صحنه به نحوه ساخت فیلم ها لذت بردم. به طور کلی، خواندن واقعا لذت بخش است که من توصیه می کنم.
رتبه من: ؟؟؟؟
بخار: ؟
محافظ توسط مرکز کاترین
هانا بروکس بیشتر شبیه معلم مهدکودک است تا کسی که بتواند شما را با درب بازکن بطری شراب بکشد. یا خودکار. یا دستمال شام. اما حقیقت این است که او یک مامور حفاظت اجرایی (معروف به "بادیگارد") است و به تازگی استخدام شده است تا از بازیگر فوق ستاره جک استپلتون در برابر استالکر میانسال و پرورش دهنده کورگی او محافظت کند. جک استپلتون نام آشنای است - توسط پاپاراتزی ها در سواحل سراسر جهان شکار شده است، و در میان چیزهای دیگر به دلیل برخاستن از امواج با انواع شورت های تخته ای چسبناک و درخشان مانند یک خدای رومی مشهور است. اما چند سال پیش، در پی یک فاجعه خانوادگی، او از انظار عمومی خارج شد و از شبکه خارج شد. وقتی مادر جک بیمار می شود، او برای کمک به مزرعه خانواده در تگزاس به خانه می آید. فقط یک شکار: او نمی خواهد خانواده اش در مورد استالکر او بدانند. یا موضوع بادیگارد. و به این ترتیب هانا - برخلاف میل و قضاوت بهترش - خودش را می بیند که به عنوان یک پوشش وانمود می کند که دوست دختر جک است. حتی اگر سابق او، مانند یک تند و تند، می گوید هیچ کس آن را باور نمی کند. هانا خودش هم به سختی آن را باور می کند. اما هر چه او زمان بیشتری را با جک می گذراند، همه چیز واقعی تر به نظر می رسد. و در آنجا دل شکستگی نهفته است. چون محافظت از جک برای هانا آسان است. اما محافظت از قلب خود که مدت ها نادیده گرفته شده بود؟ این سخت ترین کاری است که او انجام داده است.
من پیش فرض را دوست داشتم محافظ; به خصوص پس از خواندن این که نقش ها با شخصیت زن به عنوان محافظ و شخصیت مرد محافظ معروف عوض می شود، که به نظر من تغییر بسیار خوبی بود. همچنین قرار دادن برخی قرارهای جعلی نیز بر هیجان کتاب افزوده است. محافظ معلوم شد که یک رامکام زیبا و سرگرم کننده است! انتظار نداشتم کتاب اینقدر شیرین و دلنشین باشد، اما خواندن حس خوبی بود که به آن نیاز داشتم! در حین خواندن خیلی لبخند می زدم. لحظات زیبا و با صدای بلند زیادی وجود داشت. دو شخصیت اصلی، هانا و جک، بسیار عالی بودند. دوست داشتم که هانا در کارش بسیار شوخ و جدی بود. در حالی که گفته می شد جک یک دلسوز هالیوود است، او همچنین جذاب و گیج کننده بود. اولین ملاقات هانا و جک بهترین بود، زیرا جک نسبت به اینکه هانا بتواند از او محافظت کند شک داشت تا زمانی که او را نشان داد. با هانا بدخلق و جک آفتابگیر کمی آفتاب/غرغر وجود داشت. تعامل آنها بسیار سرگرم کننده و شیرین بود و شوخی های بزرگی بین آن دو وجود داشت. از دیدن دوستی بین جک و هانا و ارتباطی که آنها احساس می کردند بسیار واقعی و طبیعی بودند، لذت بردم، زیرا کم کم به چیزی عاشقانه تبدیل شد. در حالی که لحظات شیرین و خنده دار فراوانی وجود داشت، کتاب به موضوعات جدی غم و اندوه و ناامنی نیز می پردازد. هانا و جک هر دو با مشکلاتی از گذشته خود دست و پنجه نرم می کردند و دیدن اینکه چگونه به دیگری کمک کردند تا با آسیب دیدگی خود روبرو شود و بهبود یابد بسیار شگفت انگیز بود. به طور کلی، به شدت توصیه می کنم بررسی کنید بادیگارد. همچنین، من کاملاً می خواهم این فیلم تبدیل شود!
رتبه من: ؟؟؟؟
بخار:
در یک دقیقه نیویورک توسط کیت اسپنسر
فرانی دویل بدترین روز را سپری می کند. او از شغلش (که باید اذعان کرد متوسط) اخراج شده است، درهای مترو لباس ابریشمی مورد علاقه اش را به ویرانه تبدیل کرده است، و حالا او به نیمی از منهتن پایین رفته است. نکته مثبت این است که یک غریبه پرشور با کت کت و شلوارش (گوچی!) به کمک او آمد. از طرفی نه چندان مثبت، او نمی تواند به اندازه کافی سریع از او دور شود. هنوز بدتر؟ شخصی ملاقات زیبای خود (کاملاً نه) را به صورت آنلاین پست کرد. ناگهان فرانی و شوالیه مد لباس او، هایس مونتگومری III، جدیدترین مخاطب رسانه های اجتماعی هستند و تمام نیویورک در حال ارسال #SubwayQT هستند. فقط فرانی و هیز نمی توانستند بازی فاجعه بارتری داشته باشند. او خیالباف، پرحرف و خلاق است. او جدی، خجالتی و همه چیز در مورد اعداد است. خوشبختانه، در شهری با هشت میلیون نفر، آنها هرگز مجبور به ملاقات مجدد نیستند. با این حال، هیز و فرانی به نحوی با یکدیگر برخورد میکنند - و در کمال تعجب آنها از همراهی یکدیگر لذت میبرند. زیاد. اما وقتی کل دنیای فرانی زیر و رو میشود (دوباره!)، آیا او میتواند شجاعت اعتماد به خودش و در نهایت داشتن زندگی – و عشق – را پیدا کند که همیشه میخواست؟
در یک دقیقه نیویورک کتاب کاملاً بامزه ای بود! این یکی دیگر از کتاب های شیرین و حس خوبی برای من بود و با خواندن آن بسیار لذت بردم. در حالی که لحظه مترو ممکن است برای فرانی خجالتآور باشد، صحنه افتتاحیه واقعاً خندهدار بود و یک ملاقات عالی بین فرنی و هیز ایجاد کرد. من واقعاً از فرانی و هیز لذت بردم و فکر می کردم آنها شخصیت های فوق العاده ای هستند. من شخصیت هر دوی آنها را دوست داشتم، فرانی که یک فرد آفتابگیر بود و هیز ساکتتر و کمی ناجورتر. در حالی که کاملاً متضاد هستند، خیلی خوب با هم همخوانی دارند. این یک عاشقانه آهسته بود، و من فکر می کردم برای رابطه هیز و فرانی کارساز بود. این دو مرتباً با یکدیگر برخورد می کردند و هر بار نوعی تصادف رخ می داد، اما آن لحظات نیز به ایجاد رابطه آنها کمک کرد زیرا فرانی و هیز توانستند برخی از سوء تفاهمات خود را برطرف کنند و به آرامی با هم دوست شوند. شوخی بین آنها جالب بود و من دوست داشتم که فرانی به هیز کمک کرد تا کمی بازتر باشد. دوستی در اینجا نیز بخش بزرگی از کتاب بود. من دو دوست صمیمی فرانی، کلئو و لولا را دوست داشتم، این سه نفر بسیار سرگرم کننده بودند و دیدن اینکه چقدر از یکدیگر حمایت می کنند فوق العاده بود. دوستی هاینس با همکار/همسر کارش بسیار زیبا بود. یک مسئله من درگیری/ جدایی نزدیک به پایان بود، مانند اکثر رمان های عاشقانه انتظار می رفت، اما دلیل آنها احمقانه به نظر می رسید. غیر از این، در یک دقیقه نیویورک واقعا خواندنی لذت بخش بود، و امیدوارم دوستان فرانی نیز کتاب های خودشان را بگیرند.
رتبه من: ????
بخار: ??
اگر هر یک از این کتاب ها را خوانده اید در زیر نظر دهید و نظرات خود را در مورد آنها به من اطلاع دهید. همچنین ، برخی از توصیه های کتاب عاشقانه خود را با من در میان بگذارید!

نظر خود را اضافه کنید: عاشقانه های ماه: مارس 2023