رمان های ماه: فوریه 2023

به رومانس ماه خوش آمدید! این یک وبلاگ ماهانه است که مجموعه ای از دو کتاب عاشقانه را که برای ماه خوانده ام ، ارائه می دهد و در آنجا نظرات خود را درباره هر کتاب به اشتراک می گذارم!

ببخشید برادر جلد کتاب

متاسفم داداش توسط طالین وسکونی

هنگامی که دوست پسر غیرارمنی نار روی یک زانو می نشیند و در مقابل اتاقی پر از پسران فن مست از سانفرانسیسکو از او خواستگاری می کند، او متوجه می شود که وقت آن رسیده است که کسی را پیدا کند که ایده او را در مورد عاشقانه به اشتراک بگذارد. مادرش را وارد کنید: او با داشتن مقدار زیادی گناه مادر و صفحه گسترده مردان ارمنی تحت تعقیب فیس بوک، نار را متقاعد می کند تا در مجموعه رویدادهای یک ماهه در شهر در «کاوش ارمنستان» شرکت کند. اما این پزشک پلیبوی مورد تایید مادر یا مهندس ثروتمند نیست که توجه او را جلب می کند - بلکه اربونی است، زنی که به همان اندازه در هنرهای جادویی غوطه ور است که در حفظ هویت ارمنی نیز غرق شده است. ناگهان، با Erebuni به عنوان wingwoman او، وقایع به نظر می رسد بسیار کمتر یک کار طاقت فرسا، و بسیار بیشتر یک ماجراجویی. کی میدونست پختن کوفته با هم میتونه اینطور باشه . . . سکسی؟ اربونی به نار کمک می کند زیبایی فرهنگ مشترک آنها را ببیند و به او احساس درک می کند که قبلاً هرگز نداشته است. اما یک مشکل کوچک وجود دارد: نار دقیقاً دوجنسه نیست. با این حال، ساعت در حال حرکت در زندگی دوگانه نار است - ضیافت مراسم پایانی در راه است و تمام خانواده بزرگ او همراه با اربونی آنجا خواهند بود. جهان‌های او ناگزیر با هم برخورد خواهند کرد، اما نار مصمم است که شجاع باشد، مصمم است که خوشبختی خود را به دست آورد: با افتخار ارمنی، با افتخار دوجنس‌گرا، و با افتخار برای اولین بار در زندگی‌اش.

جلد را دوست داشتم متاسفم داداش و این عنوان را برای برادران فناوری در منطقه خلیج، که محل داستان است، سرگرم کننده دانست. متأسفانه با این کتاب به سختی برخورد کردم. از نظر کاری که دوست داشتم، بازنمایی جامعه و فرهنگ ارمنی را دوست داشتم. فکر می‌کردم خیلی خوب است که ناره می‌خواست فرهنگ خود را کشف کند و بیشتر بداند و می‌خواست به مادر و جامعه خود نزدیک‌تر باشد. نویسنده برای نمایش فرهنگ عشق و علاقه زیادی به خرج داد و من خیلی دوست داشتم درباره آن یاد بگیرم. من هم سفر ناره را با جنسیت‌اش دوست داشتم و فکر می‌کردم که مبارزه و نگرانی او با مادرش به‌عنوان بی‌نظیر و قرار ملاقات با یک زن، چه معنایی دارد، و اگر او را قبول کنند، بسیار قانع‌کننده است. نحوه رفتار ناره هنگام فاش شدن رابطه اش با اربونی اصلا عالی نبود، اما من همچنین فهمیدم که در آن زمان چقدر برای او یک لحظه احساسی و ترسناک بود و سفر بیرون رفتن هر فرد متفاوت است و آن لحظه راهش نبود. ناره دوست داشت پایین بیاید. برای چه در این کتاب که برای من کار نکرد. اول، این سرعت بود. واقعا خاموش بود کتاب بسیار کند بود و اتفاق خاصی نیفتاد تا اینکه شاید نزدیک به پایان بود که ناگهان همه چیز برای ناره منفجر شد. ثانیا، و مهم ترین آن، عاشقانه بود. من از نارا و نحوه برخورد او با اربونی خوشم نمی آمد. نره هنگام آشنایی و شروع رابطه خود با اربونی اساساً با شخصی نامزد بود، بنابراین انجام این کار از سوی ناره کاملاً اشتباه بود و باید به اربونی اشاره می کرد. ناره از همان ابتدا می‌دانست که نمی‌خواهد با تروور ازدواج کند، اما آنقدر نابالغ بود که نمی‌توانست آن را با او قطع کند، و با وجود اینکه او در آلمان بود، آن دو هنوز در حال ارتباط بودند، بنابراین ناره فرصت‌هایی برای قطع رابطه داشت. به خاطر همین دروغ بود که نتونستم از رابطه ناره و اربونی حمایت کنم. همچنین، واقعاً هیچ تنش عاشقانه ای بین آنها وجود نداشت. به نظر می رسید که آنها ملاقات کردند و سپس به سرعت با هم به رختخواب افتادند. تعاملات فیزیکی یا عاطفی زیادی بین این دو وجود نداشت تا ارتباط رو به رشد آنها را به نمایش بگذارد. همانطور که گفته شد، قبلاً در مورد نحوه عملکرد ناره هنگام فاش شدن رابطه او با اربونی، بسیار بد بود، و بنابراین من کاملاً متعجب بودم که چگونه بعد از این همه درامی که اتفاق افتاد، بین آن دو حل شد. ناره اربونی را زیر اتوبوس انداخت. او به سختی غر می زد و من صادقانه نمی توانستم باور کنم اربونی او را پس گرفت. در پایان، متاسفم داداش کتاب برای من نبود

رتبه من: ??

بخار:



Fake It Till You Bake It، جلد کتاب

جعل کنید تا زمانی که آن را بپزید توسط جیمی وسلی

جادا تاونسند متیوز پس از رد پیشنهاد در یک برنامه واقعی دوستیابی، منفورترین زن در آمریکا است. وقتی جادا به خانه می‌آید تا زخم‌هایش را لیس بزند، متوجه می‌شود که در جدیدترین نانوایی کاپ‌کیک سن دیگو، شوگر بلیتز، در کنار صاحب تنبل و بازیکن حرفه‌ای فوتبال دونوان دل مشغول به کار است. وقتی یک خبرنگار به اشتباه فکر می‌کند که جادا و دونوان یک آیتم هستند، متوجه می‌شوند که می‌توانند از این سوء تفاهم به نفع خود برای کمک به نانوایی در حال مبارزه و بازسازی تصویر جادا استفاده کنند. جعل کردن یک رابطه باید ساده باشد، اما گاهی عشق غیرمنتظره ترین عنصر است.

بنابراین من کاملا برداشتم جعل کنید تا زمانی که آن را بپزید برای جلد زیبا، اما من فکر کردم که خلاصه داستان هم جالب به نظر می رسد. دوستیابی و شیرینی پزی تقلبی، بله لطفا! من دوست داشتم که فروشگاه کیک کوچک واقعاً مورد استفاده قرار گرفت زیرا بیشتر کتاب در آنجا اتفاق می افتاد و به جذابیت و آرامش داستان افزود. مشتریان مغازه نیز بسیار سرگرم کننده بودند. فکر می‌کردم دو پیشرو، جادا و دونوان، عالی بودند. من جادا را دوست داشتم و فکر می کردم او بسیار مصمم و خلاق است. من مطلقاً پدر و مادر جادا را دوست نداشتم. باورم نمی شد فقط به این دلیل که او نارساخوانی داشت چگونه با او رفتار کردند. این باعث شد که مادربزرگ جادا، خانم تی، را بیشتر به خاطر عشق و حمایتش از نوه‌اش دوست داشته باشم. دونوان یک رول دارچینی بود و فکر می کرد برای ایجاد فروشگاه کیک کوچک بسیار باهوش و سخت کوش است، بنابراین نه تنها می تواند از خانواده خود مراقبت کند، بلکه می تواند در حالی که هنوز فوتبال انجام می دهد، مشغول پختن غذا نیز باشد. جادا و دونوان با هم شیرین بودند زیرا شوخی و شیمی عالی داشتند. من همچنین دوست داشتم در حالی که آنها کاملاً متضاد بودند، آنها به خوبی با هم کار می کردند و به یکدیگر کمک می کردند. از دیدن اینکه دونوان معمولی ژولیده و بداخلاق کم کم خودانگیخته تر می شود و جادا روی حرفه خود تمرکز می کند و کمی مسئولیت پذیرتر می شود، لذت می برد. چیزی که لذت من از کتاب را از بین برد، متأسفانه تضاد عمل سوم بود. احساس کردم غیرضروری است و پایان بدون اینکه همه چیز به طور کامل حل شود عجله داشت. در نهایت لذت بردم جعل کنید تا زمانی که آن را بپزید و فکر کردم این یک کتاب عاشقانه خوب و آسان است. به نظر می رسد که نویسنده ممکن است با دوست دونوان، آگوست، چیزی را تنظیم کند، و من قطعاً می خواهم کتاب او را بخوانم.

رتبه من: ؟

بخار: ؟



عشق قمری، جلد کتاب

عشق قمری توسط لورن کونگ جسن

همیشه یک خواستگار، هرگز یک کبریت... اولیویا هوانگ کریستنسون از اینکه کسب و کار خواستگاری مادربزرگش را به دست بگیرد، هیجان زده-هیجان زده است. اما وقتی می‌فهمد که یک اپلیکیشن دوست‌یابی جدید، رویکرد زودیاک چینی سنتی پو پو او را در مورد «جذب حیوانات» ساخته است، احساسات او بیشتر به سمت خشمگین‌ها متمایل می‌شود. به خصوص زمانی که واجد شرایط ترین مجرد لس آنجلس، بنت اوبراین، پشت برنامه ای است که می تواند میراث خانواده اش را از بین ببرد. . لیو بهتر از اینکه عاشق هر پسری شود، می‌داند، چه رسد به یک خوش تیپ خشمگین که معتقد است سنت‌ها باید شکسته شوند. در حالی که دو کسب و کار رو در روی هم قرار می گیرند، بنت و لیو قراردادی را می بندند: آنها یک مسابقه برای یکدیگر پیدا می کنند - و هر کسی که عاشق شود. از دست می دهد. اما لیو با کسی سروکار دارد که قبلاً در دزدیدن ایده های تجاری مهارت دارد. . . پس چه چیزی او را از دزدیدن قلب او باز می دارد؟

از خواندن خیلی هیجان زده شدم عشق قمری از آنجایی که همیشه دیدن نمایندگی آسیایی و توانایی خواندن و شناخت چیزهای کوچک از فرهنگم، مانند غذا و آداب و رسوم/سنن، خوشحالم می کند. من همچنین پیش فرض کتاب و دیدن زودیاک چینی را در رمان عاشقانه دوست داشتم. فکر کردم عشق قمری عاشقانه شیرین و دلنشینی بود دوست داشتم که لیو و بنت در یک نانوایی آسیایی با هم ملاقاتی فوق العاده دوست داشتنی داشته باشند که بر سر یک نان با هم دعوا می کردند. رابطه لیو و بنت به طور کلی لحظات خوبی داشت، به خصوص با شوخی های زیبای آنها، اما متأسفانه، برای من، شیمی کافی بین آنها وجود نداشت. قرار بود این یک رابطه دشمن با عاشق باشد، اما واقعاً اینطور به نظر نمی‌رسید، زیرا از نظر لیو که بنت را یک رقیب تجاری بزرگ می‌دانست، عمدتاً یک طرفه به نظر می‌رسید. من همچنین از سرسختی لیو ناامید شدم زیرا او حاضر نشد به نظرات خود در مورد سازگاری و سنت ها نگاه کند و باعث شد که او واقعاً بی ادب شود. بنت فقط یک مرد معمولی و سرب مرد خوب بود. راستش را بخواهید، من واقعاً چیز زیادی از شخصیت او به یاد ندارم. شخصیت مورد علاقه من پوپو، مادربزرگ لیو بود. او بسیار شیرین، عاقل و حامی بود، و من دوست داشتم که لیو و بنت هر دو رابطه خاص خود را با او داشتند. در حالی که عاشقانه قوی نبود، فکر می کردم کاوش و گفتگو درباره تعلق و هویت بهترین لحظات کتاب است. بحث لیو و بنت در مورد دو نژاد بودن و معنای آن برای هویت چینی آنها و اینکه آیا آنها به اندازه کافی آسیایی در نظر گرفته می شدند یا نه بسیار خوب انجام شد. به طور کلی، عشق قمری خواندنی لذت بخش با مضامین عالی بود.

رتبه من: ؟

بخار:



تیغه سرنوشت، جلد کتاب

تیغه های سرنوشت ساز توسط ایلونا اندروز

سیاره رادا در نگاه اول مانند بهشت ​​سرسبز به نظر می رسد. اما خانواده‌های حاکم، که همگی دارای توانایی‌های ژنتیکی افزایش یافته هستند، در رقابت دائمی برای کسب قدرت هستند – و چیزی بیشتر از آدلرها و بائناها نیست. برای نسل‌ها، خانواده‌های قدرتمند یکدیگر را برای تسلط به رقص هل داده و می‌کشانند. تا زمانی که یک خیانت فاجعه بار از درون همه چیز را تغییر دهد. اکنون، رهبران مرگبار، منضبط و منزوی، رامونا آدلر و ماتیاس بائنا، باید دشمنی خود را کنار بگذارند و مخفیانه با یکدیگر همکاری کنند تا از بهره برداری نیروهای شوم از فناوری تغییر دهنده جهان جلوگیری کنند. رامونا و ماتیاس که انتظار دارند از اتحاد ناخوشایند خود رنج ببرند، در عوض متوجه می شوند که یکدیگر را همانطور که هیچ کس در خانواده آنها نمی تواند درک می کنند - و مهارت های ترکیبی آنها ممکن است خطرات اتحاد ممنوع آنها را تحت الشعاع قرار دهد. از آنجایی که این دو جنگجو جان خود را برای نجات خانواده‌هایشان به خطر می‌اندازند، باید تصمیم بگیرند که آیا در برابر شور و شوق بینشان مقاومت کنند یا بپذیرند. در حال حاضر، رقص بین خانواده های آنها ادامه دارد - اما فقط یک گام اشتباه می تواند پایان هر دوی آنها باشد.

وقتی برداشتم این را نمی دانستم تیغه های سرنوشت ساز، اما در واقع کتاب 3 اینچی بود خویشاوندان سلسله. من در ابتدا کمی نگران بودم که آیا بتوانم وارد آن شوم خویشاوندان جهان از زمانی که با این کتاب شروع کردم، اما ایلونا اندروز هرگز برای من شکست نمی خورد، و یک بار دیگر آنها با تیغه های سرنوشت ساز. فکر کردم تیغه های سرنوشت ساز کاملاً فوق العاده بود و من کاملاً درگیر داستان بودم. من ساختمان جهان را دوست داشتم و کل آن را پیدا کردم خویشاوندان جهان بسیار جذاب با سفر فضایی، قدرت های افزایش یافته، خانواده های قدرتمند، و دسیسه های سیاسی. رامونا و ماتیاس شخصیت های فوق العاده ای بودند. رامونا باهوش و بیرحم بود، در حالی که ماتیاس قوی و ساکت بود. رابطه آنها یک دشمن واقعی با عاشقان بود، و من واقعا از دیدن روابط آنها لذت بردم. دوست داشتم ببینم چگونه از شرکای ناخواسته ای که مجبور به همکاری با یکدیگر شده بودند، شروع به باز شدن آرام آرام و شروع به دیدن آنها در ارتباط و درک یکدیگر کردند. جذابیت بین این دو قوی بود، اما از آنجایی که آنها هنوز از نظر فنی ازدواج کرده بودند، مبارزه نیز واقعی بود. باید آن را به ماتیاس و رامونا بدم که مسئول هستند. اما یکی از دلایلی که ماتیاس و رامونا زوج کاملی بودند همین بود. اوه، اما زمانی که آن دو رسما مجرد شدند، دوست داشتند که چقدر سریع رابطه خود را محکم کردند، و در حالی که هنوز بین خانواده هایشان درام بود، ماتیس و رامونا عشق خود را به یکدیگر پذیرفتند و همه با هم رفتند. به شدت باعث شوک خانواده آنها شد. داستان نیز بسیار اکشن بود. فکر می‌کردم رقصیدن و همگام‌سازی به‌گونه‌ای که جادو و جنگ آن‌ها با هم ترکیب شود، ویژگی منحصربه‌فردی است و منجر به صحنه‌های اکشن عالی می‌شود. خواندنی بسیار عالی، و من کتاب های بیشتری با رامونا و ماتیاس می خواهم!

رتبه من: ؟؟؟؟

بخار: ؟



اگر هر یک از این کتاب ها را خوانده اید در زیر نظر دهید و نظرات خود را در مورد آنها به من اطلاع دهید. همچنین ، برخی از توصیه های کتاب عاشقانه خود را با من در میان بگذارید!