جولای: کتاب هایی که اخیرا خوانده ام

"کتابهایی که اخیراً خوانده ام" مجموعه ای است که من ، پنه لوپه گومز، یک جمع بندی ماهانه از کتاب هایی که در طول ماه گذشته خوانده ام انجام می دهد. در این مجموعه خلاصه ای کوتاه از داستان ارائه می کنم و سپس به کتاب امتیازی از 5 ستاره می دهم. 5 ستاره بهترین بودن و 1 ستاره بدترین!

سپس توضیح مختصری راجع به اینکه چرا تصمیم گرفتم کتاب را به روشی خاص ارزیابی کنم بیان خواهم کرد.

بنابراین بدون تأخیر بیشتر به شما اجازه می دهیم به "کتابهایی که اخیراً خوانده ام" بپردازم و مثل همیشه نظری را در زیر بنویسید و به من بگویید که کدام یک از این کتابها را نیز خوانده اید یا برای مطالعه بعدی برنامه ریزی کنید.

کتابهایی که اخیراً خوانده ام

ملکه هیچ چیز ، جلد کتاب

ملکه هیچی توسط هالی بلک

او نابودی تاج و ویرانی تاج و تخت خواهد بود.

بدست آوردن قدرت بسیار آسانتر از آن است که بتوان روی آن نگه داشت. جود این درس را آموخت هنگامی که وی در ازای قدرت غیرقابل اندازه گیری ، کنترل خود را بر پادشاه شرور ، کاردان ، آزاد کرد.

اکنون به عنوان ملکه فانی تبعید شده فری ، جود ناتوان است و از خیانت کاردان دوباره عقب مانده است. او وقت خود را مصمم به بازپس گیری همه چیزهایی که از او گرفته ، می گذارد. فرصت به شکل خواهر دوقلوی فریبنده اش ، تارین ، که زندگی فانی او در معرض خطر قرار دارد ، می رسد.

اگر بخواهد خواهرش را نجات دهد ، جود باید ریسک کند و به دادگاه خیانتکار فری بازگردد و با احساسات ماندگار او برای Cardan روبرو شود. اما الفام مثل او نیست که آن را ترک کرد. جنگ در حال تولید است. وقتی جود در خطوط دشمن فرو می رود ، او در سیاست خونین درگیری فرو می رود.

و هنگامی که یک نفرین خفته و در عین حال قدرتمند رها می شود ، وحشت در سرتاسر زمین گسترش می یابد و او را مجبور می کند بین جاه طلبی و بشریت خود انتخاب کند ...

رتبه من: 5 از 5 ستاره

بسیار خوب، پس با وجود اینکه من به این کتاب امتیاز 5 ستاره می دهم، این کتاب کم علاقه ترین کتاب من در این سری بود، اما به دلایل کاملاً جانبدارانه، زیرا این مجموعه کتاب فوق العاده شگفت انگیز است. می‌خواهم بگویم که برخلاف بسیاری از رمان‌های عاشقانه جوان بزرگسال، این کتاب‌های عاشقانه واقعاً باورپذیر است! جایی که بیشتر رمان‌های عاشقانه جوان بزرگسال چند روز طول می‌کشد یا بلافاصله پس از برخورد با شانه‌ها در راهرو عاشق می‌شوند، رمان عاشقانه در این رمان در واقع سال‌ها ساخته شده بود. هالی بلک یک داستان پس زمینه باورنکردنی از چگونگی به نتیجه رسیدن عاشقانه جود و کاردان نوشت. به نظر می‌رسد که این عاشقانه بسیار مقدر شده است، بدون اینکه به‌طور باورنکردنی آسان باشد، همانطور که بسیاری از رمان‌های بزرگسالان جوان تمایل دارند. خوندنش واقعا با طراوت بود من از دادن هر گونه اسپویلر متنفرم، اما تعصب بزرگ من در مورد اینکه چرا این کتاب کمترین علاقه من در این سری بود، به این دلیل است که جود بیشتر این رمان را در "دنیای انسان" و به دور از کاردان گذراند. من نسبت به این زوج وسواس دارم، بنابراین این خط داستانی غیرقابل قبول بود! این کتاب به طور جدی به یکی از مطالب مورد علاقه من تبدیل شده است. فکر می‌کنم این شماره 1 خواندنی من برای سال 2020 باشد، خواهیم دید، اما فکر نمی‌کنم امسال چیزی در این سریال برای من برتر باشد.



جلد کتاب لولا و پسر بعدی درب ، جلد کتاب

لولا و پسر بعدی درب توسط استفانی پرکینز

طراح تازه کار ، لولا نولان به مد اعتقاد ندارد ... او به لباس اعتقاد دارد. هرچه لباس رسا تر باشد - هرچه پر زرق و برق ، وحشی تر باشد - بهتر است. و زندگی برای لولا کاملاً مناسب است ، به خصوص با دوست پسر راک داغش.

یعنی تا زمانی که دوقلوهای بل، کالیوپ و کریکت به محله بازگردند و گذشته‌ای از درد را کشف کنند که لولا فکر می‌کرد مدت‌ها مدفون شده بود. بنابراین وقتی کریکت مخترع با استعداد از زیر سایه خواهر دوقلویش بیرون می‌آید و به زندگی لولا بازمی‌گردد، او در نهایت باید با یک عمر احساسات نسبت به پسر همسایه روبرو شود. آیا پسری از گذشته لولا می تواند عشق آینده او باشد؟

عاشق پرفروش ترین کتاب بین المللی ملکه داستان های بزرگسال جوان ، استفانی پرکینز شوید.

رتبه من: 4 از 5 ستاره

استفانی پرکینز یکی از نویسندگان محبوب من است. آنا و بوسه فرانسوی توسط او یکی از رمان های عاشقانه مورد علاقه من است. این از نظر فنی کتاب 2 است و شخصیت‌های اصلی آنا و سنت کلر چندین بار در این رمان ظاهر می‌شوند، اما اگر آنا و بوسه فرانسوی را رها کردید و تازه با این کتاب شروع کرده‌اید. واقعاً چیزی از داستان کم نمی کند زیرا آنها فقط شخصیت های فرعی این رمان هستند که واقعاً تأثیر زیادی روی این داستان ندارند. خوب، پس به لولا و پسر همسایه برگردیم، من واقعاً این رمان را دوست داشتم. توسعه شخصیت عالی بود لولا یک دانش آموز دبیرستانی عجیب و غریب است که در سانفرانسیسکو زندگی می کند و مانند هر دختر نوجوان دیگری شیفته مد است! لباس‌های او در آنجا وجود دارد و من در طول رمان بسیار لذت‌بخش می‌دانستم، زیرا شخصیت او بسیار بی‌توجه و فوق‌العاده با حس مد است. من به این کتاب امتیاز دادم فقط به این دلیل که لولا یک نقص شخصیتی بزرگ داشت که نمی‌توانستم آن را نادیده بگیرم. نمی توانستم شخصیت او را کمی...خودخواه و خود شیفته پیدا کنم! او به پدر و مادرش بد و بی احترامی می کرد. به دوست پسرش خیانت می کند و سپس هر دو پسر را با هم می کشد! من فقط دوست نداشتم که شخصیت او به احساسات دیگران جز احساسات خودش توجهی نداشته باشد. وقتی حتی شخصیت اصلی را دوست ندارید دوست داشتن یک کتاب سخت است، اما استفانی پرکینز چنین سبک نوشتاری دارد که جلب توجه می کند. همه کامل نیستند، بنابراین حدس می‌زنم که او شخصیت لولا را واقعاً واقعی ساخته است.



اواخر مهمانی ، جلد کتاب

اواخر مهمانی توسط کلی کویندلن

هفده چیزی نیست که کدی تلر تصور کند.

او هیچ وقت مهمانی را تصادف نکرده است ، هرگز دیر نمانده است. او حتی هرگز بوسیده نشده است. و این فقط به این دلیل نیست که او همجنسگرا است. به این دلیل است که او و دو بهترین دوستش ، Maritza و JaKory ، بیشتر وقت خود را در زیرزمین خود صرف تماشای نتفلیکس می کنند تا اینکه با دنیای خارج مشغول شوند.

بنابراین وقتی Maritza و JaKory پیشنهاد سقوط مهمانی را می دهند ، کودی بسیار تردید دارد. این مهمانی ها برای بچه هایی مثل آنها نیستند. آنها برای بچه های باحال هستند. بچه های مستقیم

اما پس از آن كدی به یكی از آن بچه های باحال ، ریكی می افتد ، پسری دیگر را در تاریكی می بوسید و یك دوستی غیرمنتظره ایجاد می شود. در عوض صحبت نکردن در مورد آن بوسه ، ریکی كودی را زیر بال خود گرفت و او را به یك تابستان وحشی پر از شبهای اواخر ، تجربیات جدید و یك دختر واقعاً زیبا به نام لیدیا كشید.

تنها مشکل؟ كدی هرگز به ماریتزا یا جكوری درباره هیچ یك از اینها نمی گوید.

از نویسنده کلی کویندلن، داستانی تند و عمیق درباره دوستی، خودپذیری و معنای واقعی بودن یک نوجوان می آید. دیر به مهمانی، قصیده ای است برای دیر شکوفه ها و گل های دیواری در همه جا.

رتبه من: 4 از 5 ستاره

من واقعاً این کتاب را دوست داشتم، اما صادقانه بگویم که احساس می‌کنم همه چیز در این رمان برای من خیلی ساده بود. این کار با 3 دوست صمیمی شروع می شود که همه در نهایت با یکدیگر "بیرون می آیند". همه آنها از دوران راهنمایی به لگن چسبیده اند و همه کارها را با هم انجام می دهند. کودی شخصیت اصلی من مطمئن نیستم که آیا او به طور ناگهانی دوستان خود را بزرگ می کند، یا فقط از شانس محبوب شدن پرش می کند و به نوعی دوستانش را در غبار رها می کند. او شروع به معاشرت با گروه جدیدی از دوستان می کند که دوست دارند "پارتی" بگیرند. با علاقه جدیدی روبرو می شود و دوستان قدیمی خود را کاملاً در تاریکی نگه می دارد. او شروع به گفتن دروغ هایی می کند که انگار «در دسترس نیست» تا بتواند با «دوستان محبوب» خود بر روی «دوستان قدیمی» خود بنشیند. نمی‌خواهم بگویم کودی دوست بدی بود، اما به نوعی بود! این یک داستان روی سن است و کودی احساس می کردم برای مدت طولانی از دوستان قدیمی خود به عنوان یک پتوی امنیتی استفاده می کند. او از آنها به عنوان بهانه ای استفاده کرد تا هرگز مجبور نشود خودش را بیرون بگذارد. او هرگز مجبور نمی شد دوستان جدیدی پیدا کند و هرگز مجبور نمی شد دوباره با دیگران "بیرون بیاید"، اگر آنها فقط می توانستند شرایط را برای همیشه و همیشه ثابت نگه دارند. به راحتی می توان کودی را دوست بد خطاب کرد، اما من فکر می کنم او فقط سعی می کرد هویت خود را خارج از این گروه دوست پیدا کند. من قصد داشتم به این کتاب امتیاز 3 ستاره بدهم اما هر چه بیشتر به آن فکر می کنم و این رمان را تجزیه و تحلیل می کنم بیشتر دوستش دارم، بنابراین می خواهم به آن امتیاز 4 ستاره بدهم. وقتی این کتاب را می‌خوانید، به نظر نمی‌رسد «سطح سطحی» زیادی وجود داشته باشد، اما این کتاب در واقع یک کتاب واقعاً سرگرم‌کننده برای تجزیه و تحلیل به عنوان بخشی از یک باشگاه کتاب نوجوانان است. بعلاوه، همچنین دارای یک بازیگر عالی از شخصیت‌های LGBT+ است و فکر می‌کنم برخی از مسائل بسیار به نوجوانان امروزی مرتبط است و سعی می‌کنند خود را در بزرگسالی پیدا کنند.



با Malice ، جلد کتاب

با مالکی توسط آیلین کوک

این سفر عالی بود ... تا این که نبود.

هجده ساله جیل چارون در یک اتاق بیمارستان از خواب بیدار شد ، پای در بازیگران ، بخیه های صورتش و یک بوم بزرگ و خالی بزرگ که شش هفته گذشته باید باشد. او کشف می کند که در هنگام تصادف در مدرسه در ایتالیا در یک تصادف مرگبار تصادف کرده است. سفری که او حتی یادش نمی رود سفر کند. وی برای دریافت مراقبت از کیفیت توسط پدر مرفه خود به خانه رکاب زده شد. مراقبت که شامل یک وکیل است. و یک تیم مطبوعات زیرا شاید این حادثه… تصادف نبوده است.

وقتی این حادثه عناوین ملی را ایجاد می کند ، جیل خودش را در مرکز تحقیقات قتل می یابد. کمکی نمی کند که رسانه ها او را به عنوان یک جامعه شناس تصویر کنند که بهترین دوست حباب او ، سیمونه را با خشم حسادت کشته است. با وجود مدارکی که علیه وی وجود دارد ، فقط یک چیز وجود دارد که جیل با اطمینان می داند: او هرگز به سیمون صدمه نمی زد. اما واقعاً چه اتفاقی افتاد؟ جیل با طرح این سؤال که به چه کسی می تواند اعتماد کند و به چه چیزی توانایی دارد ، قبل از اینکه شش هفته گذشته را از دست بدهد ، بی وقفه سعی می کند حوادث شش هفته گذشته را با هم جمع کند.

رتبه من: 5 از 5 ستاره

گاو مقدس، من در طول یک میلیون سال هرگز فکر نمی کردم این کتاب به همان شکلی که انجام شد به پایان برسد! اساساً در این کتاب یک دانش آموز دبیرستانی به نام جیل و بهترین دوستش سیمونه به سفر مدرسه ارشد خود تا ایتالیا می روند! نمی‌دانم این بچه‌ها در چه مدرسه‌ی ثروتمندی درس می‌خوانند، اما وقتی من در دبیرستان بودم، این حتی یک گزینه هم نبود. من دوست داشتم با بهترین دوستم به ایتالیا بروم و نظارت کمی از بزرگسالان داشتم. به هر حال جیل پس از یک تصادف رانندگی وحشتناک که در ایتالیا اتفاق افتاد در بیمارستان بیدار می شود و او هیچ خاطره ای از رفتن به ایتالیا ندارد! تمام سفر مدرسه به طور کامل از حافظه او پاک شده است. اساساً آنها متوجه می شوند که سیمون قبل از تصادف ماشین چاقو خورده بود و جیل در حال رانندگی بود که ماشین از صخره برخورد کرد. این باعث می شود جیل مظنون شماره یک "قتل" باشد. ببخشید که در حین خواندن این کتاب مدام فکر می کردم، "وای این خیلی قابل پیش بینی است"، اما به طرز باورنکردنی اشتباه می کردم! با هر مدرک جدید فکر می کردم که می دانم قاتل کیست. من هر سناریویی را که احتمالاً می‌توانستید به آن فکر کنید، مهم نیست که چقدر دور از ذهن باشد، ارائه کردم و تک تک شخصیت‌های کتاب را در مقطعی از زمان مقصر دانستم. من واقعاً فکر می کردم که این کتاب را کشف کرده ام. شوخی می کنم نه با هر کتابی که از آیلین کوک خوانده ام، بیشتر و بیشتر متقاعد می شوم که او یک مغز متفکر جنایتکار است! گاهی اوقات واضح ترین گزینه، حتی در رادار شما نیست. این یک معمای قتل روانی واقعا منحصر به فرد و غیرقابل پیش بینی بود. 5 ستاره، من آن را دوست داشتم، من کنجکاو هستم که نظرات مردم را در مورد پایان بدانم. این کتاب مرا در شوک فرو برد! خواندنی باورنکردنی!



مصیبت من جین ، جلد کتاب

مصیبت من جین توسط سینتیا هند، برودی اشتون و جودی میدوز

به سال 1876 خوش آمديد و آمريكاي ريشه دار توتين را كه با انفجار اسلحه ، قانون شكن ، و غرق در مي آيد ، خوش آمديد.

JANE (یک قهرمان واقعی)
Calamity نام او است و شکار عظیم بازی او - هنگامی که او در نمایش مسافرتی Wild Bill حضور ندارد ، یعنی. او حساب می کند که اگر دختری می خواهد افسانه شود ، باید فقط پیش برود و یکی شود.

FRANK (* سوت گرگ *)
فرانک "شاهزاده تپانچه" باتلر لیسانس شماره 1 غرب وحشی است. او همچنین بهترین شارژر فعال است
هر دو طرف می سی سی پی ، اما او در آستانه دیدار خود است. . . .

آنی (اسلحه ات را بگیر!)
آنی اوکلی (بله ، آنی) به دنبال یک کار است ، نه یک عاشقانه ، اما او نمی تواند انکار کند که چیزی در مورد فرانک دوست دارد. واقعاً دوست دارد. با این حال ، او کاملا مطمئن است که هر کاری که او می تواند انجام دهد ،
او بهتر می تواند

وضعیت مو
پس از اینکه یک شکار garou به جنوب رفت و جین گزش مشکوکی مانند بازوی خود را پیدا کرد ، به دنبال Deadwood می رود ، جایی که صحبت از یک درمان garou شده است. اما همه چیز همیشه آن چیزی نیست که به نظر می رسد - به این معنی که باند بهتر است آن را پس از او دور کند قبل از اینکه یک روز دیر شود و یک جین کوتاه باشد.

رتبه من: 5 از 5 ستاره

این کتاب فوق العاده خنده دار بود. من در واقع چندین بار در حین خواندن این رمان خود را در حال خنده با صدای بلند گرفتار کردم. صادقانه بگویم، تا زمانی که این رمان را نخواندم، نمی‌دانستم کالمیتی جین یک شخص واقعی است. آیا او در زندگی واقعی با آنی اوکلی دوست بود؟ احتمالاً نه، اما همانطور که با کتاب‌های گذشته این مجموعه آموختیم، این 3 نویسنده دوست دارند با بازگویی داستان‌هایشان «آزادی» بگیرند. من شخصا عاشق این سریال هستم. هر کتاب در این مجموعه داستان خودش است، بنابراین می‌توانید با هر یک از کتاب‌ها شروع کنید و در صورت تمایل آنها را کاملاً نامرتب بخوانید و چیزی را از دست ندهید. من شخصاً هیچ ارتباطی با "غرب وحشی" را دوست ندارم، من طرفدار وسترن های کابوی نیستم، اما این کتاب آن را به گونه ای سرگرم کننده و خنده دار انجام داد که من کاملاً با فضای غربی موافق بودم. علاوه بر این، نویسندگان گرگینه‌هایی را با نام «گاروس» اضافه کردند تا همه چیز را برای شخصیت‌های اصلی جذاب‌تر کنند. این اصلاً داستان ترسناکی نیست، من می‌دانم که ما گرگینه‌ها را می‌شنویم و تمایل داریم که شبح وار فکر کنیم/هالووین، اما این 100 درصد یک کمدی اکشن بود! من هنوز نشنیده ام که سریال «بانوی جانیز» ادامه خواهد داشت یا خیر. این کتاب 3 بود و من خیلی به کتاب 4 امیدوار هستم. این سه نویسندگی دیدنی است و من همیشه از طریق رمان های آنها می خندم. اگر به یک زمان خوب نیاز دارید، این کتاب را بخوانید، مطمئناً روز شما را روشن می کند و شما را می خنداند. قطعا یکی از سریال های مورد علاقه منه