ژانویه: کتاب هایی که اخیرا خوانده ام

"کتابهایی که اخیراً خوانده ام" مجموعه ای است که من ، پنه لوپه گومز، یک جمع بندی ماهانه از کتاب هایی که در طول ماه گذشته خوانده ام انجام می دهد. در این مجموعه خلاصه ای کوتاه از داستان ارائه می کنم و سپس به کتاب امتیازی از 5 ستاره می دهم. 5 ستاره بهترین بودن و 1 ستاره بدترین!

سپس توضیح مختصری راجع به اینکه چرا تصمیم گرفتم کتاب را به روشی خاص ارزیابی کنم بیان خواهم کرد.

بنابراین بدون تأخیر بیشتر به شما اجازه می دهیم به "کتابهایی که اخیراً خوانده ام" بپردازم و مثل همیشه نظری را در زیر بنویسید و به من بگویید که کدام یک از این کتابها را نیز خوانده اید یا برای مطالعه بعدی برنامه ریزی کنید.

کتابهایی که اخیراً خوانده ام

ما همیشه تابستان خواهیم داشت، جلد کتاب

ما همیشه تابستان خواهیم داشت توسط جنی هان

دو سال از زمانی که کنراد به بلی گفت که با ارمیا برود می گذرد. او و ارمیا از آن زمان جدایی ناپذیر بوده‌اند، حتی در یک کالج تحصیل می‌کردند - فقط، رابطه‌شان دقیقاً آنطور که بلی امیدوار بود، نبوده است. و هنگامی که ارمیا بدترین اشتباهی را که یک پسر می تواند مرتکب شود، مرتکب می شود، بلی مجبور می شود آنچه را که فکر می کند عشق واقعی است زیر سوال ببرد. آیا او واقعاً آینده ای با ارمیا دارد؟ آیا او تا به حال بر کنراد غلبه کرده است؟ زمان آن فرا رسیده است که شکم یک بار برای همیشه تصمیم بگیرد که چه کسی برای همیشه قلبش را دارد.

رتبه من: 5 از 5 ستاره

این پایان عالی برای سریال "تابستان" جنی هان بود. اگرچه بستگی به #تیم جرمیا یا #تیم کانراد دارد، اما از نتیجه نهایی این کتاب راضی خواهید بود. من شخصاً از اینکه شکم با چه کسی به پایان رسید راضی بودم، اما اگر کاملاً صادق باشم، اگر او با هیچ یک از آنها تمام نمی شد، خوشحال تر بودم! این باید سمی ترین پسرهایی بود که تا به حال در مورد آنها نوشته شده بود. (تباه کننده) اول از همه، بعد از دو سال آشنایی، جرمیا تصمیم می گیرد به شکم خیانت کند و اگر این به اندازه کافی بد نیست، تصمیم می گیرد برای اینکه او را دستکاری کند و دوباره او را به دست آورد، از شکم خواستگاری کند! شکم بیگناه بیچاره تصمیم می گیرد که او را کاملا ببخشد و به خواستگاری او "بله" بگوید و شروع به برنامه ریزی عروسی می کند که انگار هیچ اتفاق مهمی رخ نداده است. از طرفی کنراد هم مزخرف است... مهارت های ارتباطی اش مثل منفی 5000 بود. کنراد از شکم و جرمیا بزرگتر است و چند سالی است که به تنهایی زندگی می کند و قبض هایش را خودش می پردازد، همه وعده های غذایی اش را می پزد و غیره. کنراد در این کتاب نزدیک‌ترین چیز به یک بزرگسال بود و او هنوز نتوانسته بود جمله‌ای بسازد که به شکم بگوید چه احساسی دارد! من هرگز دوست نداشتم که یک شخصیت اصلی به اندازه ای که شکم را می خواستم تنها بماند. این کتاب فوق‌العاده خوب نوشته شده بود، اما تنها ناامیدی من در این کتاب این واقعیت است که شکم هرگز دو سلول آخر مغزش را به هم نمالید تا فکر کند، "شاید هیچ کدام از این پسرها برای من مناسب نباشند؟" این احتمالاً یک نظر نامطلوب است اما چیزی نظر من را تغییر نخواهد داد. این کتاب باید با شکم تنها به پایان می رسید.



The Silent Stars Go By, جلد کتاب

ستاره های خاموش می روند سالی نیکولز

زمان کریسمس، 1919 است. سه سال قبل، مارگوت آلن هفده ساله، دختر یک معاون محترم، عاشقانه عاشق شد. اما نامزدش هری را در جنگ بزرگ از دست داد. به نوبه خود، او رازی ناامید کننده به دست آورد، رازی که می تواند زندگی او و شهرت خانواده اش را خراب کند، رازی که او به هر قیمتی از آن محافظت می کند. اکنون خانواده مارگوت برای اولین بار پس از پایان جنگ در محل نیابت جمع می شوند. و هری، معلوم شد، نمرده است. او زنده و سالم است و به دنبال پاسخ است.

رتبه من: 2 از 5 ستاره

این کتاب خیلی خسته کننده بود! من واقعا برای به پایان رساندن این کتاب در تقلا بودم. اگرچه به زیبایی نوشته شده بود، اما آن "اووم" را که من واقعاً دنبالش بودم، نداشت. در این کتاب، مارگوت را دنبال می کنیم که به طور تصادفی از دوست پسرش هری، درست قبل از رفتن او برای جنگیدن در جنگ، باردار می شود. او در نهایت متوجه می‌شود که او در عمل کشته شده است و تصمیم می‌گیرد که نمی‌تواند به تنهایی بچه‌ای را خارج از ازدواج بزرگ کند. پدر و مادرش تصمیم می گیرند که فرزندش را به فرزندی قبول کنند و مارگوت برای زندگی در جای دیگری فرستاده می شود. چند سال بعد، مارگوت متوجه می‌شود که هری نمرده است، شاید آنها بالاخره بتوانند با هم باشند و شاید بتواند فرزندش را پس بگیرد. مارگوت اساساً در کل این داستان با خودش بحث می کرد که آیا باید به هری بگوید که آنها با هم بچه دارند یا نه. این طولانی ترین تصمیم تاریخ بود! چیزی که باید یک داستان واقعاً دراماتیک می‌بود این بود که مارگوت را دنبال می‌کرد و راز او را برای فصل‌های آخر کنار گذاشت. حوصله ام سر رفت بعد از خواندن این کتاب، از پر کردن حفره در دندانپزشک لذت بیشتری بردم. من فقط از این کتاب به طور کامل صرف نظر می کنم. من فکر می‌کنم طرح واقعاً شگفت‌انگیز بود، فقط واقعاً در بخش نمایش برای چنین خط داستانی دراماتیکی کمبود داشت. کهنه بود، کسل کننده بود، خواندنی بسیار بی مزه و بی فصل بود. می‌توانستم ببینم که دیگران واقعاً این کتاب را دوست دارند، زیرا این یک داستان تاریخی زیبا نوشته شده است، اما واقعاً برای من کم بود. من آن را توصیه نمی کنم.



باحال بازی کن بچه ها جلد 1، جلد کتاب

باحال بازی کن بچه ها جلد 1 توسط کوکونه ناتا

آنها خیلی احمق هستند، آنها باحال هستند.
وارد شوید: گروهی از افراد باحال که به نظر می‌رسد آن حرکات غیرقابل دسترس را دارند. اما دقیق تر نگاه کنید و یک دسته از دمدمی مزاج ها را خواهید یافت که به شدت این کار را انجام داده اند. پس بنشینید، پاپ کورن بردارید و از تماشای این افراد دست و پا چلفتی که سعی می کنند در تمام طول روز، هر روز باحال به نظر برسند، لذت ببرید.

رتبه من: 1 از 5 ستاره

این یک مجموعه مانگا است، اما من به سختی توانستم کتاب اول را بگذرانم که به نظر من بسیار کسل کننده و فاقد محتوا بود. من کاملا از این سریال منصرف شدم. در این کتاب گروهی 4 نفره از پسران را دنبال می کنیم. این چهار پسر خوش تیپ هستند، اما به شدت دست و پا چلفتی هستند. کتاب اول در این مجموعه فقط هر شخصیت را به صورت جداگانه معرفی می کند که همه به صفحه آخر منتهی می شوند، جایی که هر 4 پسر در نهایت ملاقات می کنند و متوجه می شوند که زندگی آنها همه با هم تلاقی می کند. قوس داستانی هر شخصیت فاقد ماهیت بود. جدا از اینکه کمی دست و پا چلفتی بود و همیشه اشتباهات کوچک انجام می داد، واقعاً چیزی به این داستان یا خط داستانی آن دامن زد. من کتاب‌های دیگر این مجموعه را نخواندم، فقط به جلو رفتم تا ببینم آیا در نهایت نوعی خط داستانی وجود خواهد داشت یا نه، اما چیزی وجود نداشت که بتوانم ببینم، هیچ آشفتگی یا علایق عاشقانه‌ای وجود نداشت، بنابراین به طور کامل آن را کنار گذاشتم. سری. آثار هنری این مانگا بسیار دقیق و زیبا هستند. قدردانی می‌کنم که این سری مانگا کاملاً رنگی است که نادر است زیرا مانگا معمولاً سیاه و سفید است، اما من هنوز این سریال را توصیه نمی‌کنم. این یک ساعت مطالعه است که هرگز نمی توانم برگردم. فقط ازش بگذر



انتقامجویان توکیو توسط کن واکویی

انتقام جویان توکیو 1-2، جلد کتاب
انتقام جویان توکیو 3-4، جلد کتاب
Tokyo Revengers Omnibus 3، جلد کتاب


با تماشای اخبار، تاکمیچی هاناگاکی متوجه می‌شود که دوست دخترش از دوران راهنمایی، هیناتا تاچیبانا، مرده است. تنها دوست دختری که او تا به حال داشت به تازگی توسط یک گروه شرور به نام باند توکیو مانجی کشته شد. او در آپارتمانی با دیوارهای نازک زندگی می کند و رئیس شش سال کوچکترش مانند یک احمق با او رفتار می کند. بعلاوه، او یک باکره کامل و تمام عیار است... در اوج زندگی خود، ناگهان 12 سال به دوران راهنمایی خود می جهد! برای نجات هیناتا، و تغییر زندگی که در حال فرار گذرانده بود، تاکمیچی، نیمه وقت ناامید، باید رأس شوم ترین باند خلافکار کانتو را هدف بگیرد!!

رتبه من: 5 از 5 ستاره

من به طور کامل روی این سری مانگا سرمایه گذاری کرده ام! خیلی خوب بود و پر از تعلیق من نتوانستم این سری کتاب را کنار بگذارم! در این داستان ما بزرگسالی به نام تاکمیچی هاناگاکی را دنبال می کنیم. تاکمیچی به طرز باورنکردنی از زندگی خود ناراضی است. او یک کار بن بست کار می کند، صورتحساب هایی برای پرداخت دارد و مطلقاً هیچ علاقه ای به عشق ندارد. آخرین دوست دختر او تمام راه در دوران راهنمایی بود! در دوران راهنمایی، تاکمیچی بخشی از باندی به نام توکیو مانجی بود، او چندان در آن عضو نبود، بلکه بیشتر شبیه «پسر مأموریت» این باند بود. به محض فارغ التحصیلی از دبیرستان، فرار کرد و از باند مخفی شد و در این راه همه دوستانش را قطع کرد. سال‌ها بعد او در اخبار می‌شنود که اولین و تنها دوست دخترش، هیناتا، به عنوان بخشی از یک مبارزه توکیو مانجی باند جان خود را از دست داده است. به هر حال چیزی در نهایت اتفاق می افتد و تاکمیچی در نهایت به زمان سفر به مدرسه راهنمایی می رسد. او تصمیم می گیرد که برای نجات هیناتا، تنها دختری که تا به حال دوستش داشته است، این شانس دوم برای زندگی به او داده شده است. این مانگا دارای شخصیت‌های فوق‌العاده جذاب و صحنه‌های اکشن زیادی بود. تاکمیچی فکر می‌کند که نجات اولین دوست دخترش آسان خواهد بود، اما وقتی صحبت از سفر در زمان به میان می‌آید، همه چیز آنقدر واضح و آسان نیست. هر چیزی که او تغییر می دهد یک اثر موجی دارد و شروع به تأثیرگذاری روی زندگی دیگران نیز می کند، نه فقط زندگی هیناتا. من عاشق طرح داستان بودم و صحنه زندگی گروهی توکیو مانجی را دوست داشتم. واقعا خواندنی جالب بود، هرگز لحظه ای کسل کننده وجود نداشت. این کتاب از نظر احساسی بسیار پربار بود. کن واکویی کار شگفت انگیزی در ایجاد تعلیق در هر نوبت انجام داد! من نمی توانم منتظر بمانم تا بقیه این سریال را به دست بیاورم.